درماشین را بازمیکنم بی توجه به صدازدن مامان از ماشین خارج میشوم، تمام قدرتم درون پاهایم میریزم و میدوام .ذره ذره دلتنگی گوشه دلم را به پاهایم تزریق میکنم و میدوام وقتی میرسم با تعجب نگاهم میکند، نفس عمیق میکشم عمیق تر بغلش میکنم ذره ذره ی تنش را بومیکشم دستهایش بی حرکت افتاده اند محکم فشارش میدهم تا حلقه ی دستهایش را حس کنم.سپس در جلوی چشمان بهت زده پدرش رهایش میکنم و میروم که مادر در ماشین را بازمیکند و میگوید:ببخش عزیزم معطل شدی


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
Akse Aghaye Khamenei

آخرین جستجو ها