این سایت تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران است

سعی میکنم محکم باشم چشمهایم را میبندم تا اشک سمجی که قراراست ازپشت پلکهایم بیوفتد راهش سد شود، حس تلخی حرفی نابودکننده رهایم نمیکند .تاحالا شده با شنیدن حرفی تمام سلول هایتان دردبگیرد؟ الکی نه، واقعی واقعا حس کنید اگر دست به خودتان بگیرید فرو میپاشیدانگارکه این احساس مانندبقیه احساس هایتان نباشد یا حس کنید دردناک تراز این لحطه در زندگی تان نبوده است؟ سعی کنید با اخرین رفتار دردناک زندگی تان مقایسه اش کنید،باز میبینیدنه درد این لحظه بیشتراستیاشاید چون زخمش هنوز تازه است اینگونه تمامی اعضا درد میکنند؟نمیدانم فقط میدانم اشک سمجی پشت پلکهایم نباید بیوفتد.انگار اگر اشک بریزی پیش خودت خورد میشوی یادت میرود تمام مراحل سخت زندگی ات گریه نکرده ای یادت میرود تو بدتر از اینها کشیده ای؟ اه گفتم بدتر از این نبوده است نه؟ میگذرد این هم میگذرد مطمنمفردا پس فردا دوباره لبخند گوشه لبت مینشیند درد میکند ولی لبخنداست دیگر؟ دوست ندارم ببخشم به خاطر خودم،دلم، دوست ندارم چشم هایم را ببندم انگارکه چیزی نشده است حس میکنم قلبم از عمیق ترین قسمت هایش شکسته است حس میکنم اشک سمج این بار نمیخواهد بیخیال شود و حتما باید اتفاقی بیوفتد و گونه ام خیس شودبرای تمامی بخشش های زندگی ام پشیمانم مگر غیراز این بودکه ته همه چیز من میماندم و قلبی شکسته روی دستم؟برای چه این بارهم ببخشمبرای چه


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
Akse Aghaye Khamenei
پاتولوژی 3 وب سایت تخصصی معماری نصب و فروش دوربین و دزدگیر اماکن آنتی اسکالانت ترجمه عالی طرح تدبیر مدارس ابتدایی 99-98 فارس نتورک مجله باماپی ازمون انلاین بافت موی زنانه